* * * ما دو تا پرنده بودیم خونمون رو سقف ابرا
توی آسمون شادی بی خیال از فکر فردا
اما یک روز نمیدونم که ته افق چی دیدی
که گذشتی از من آسون تک و تنها پر کشیدی
توی این راه نرفته حالا من موندمو غم
تنم زخمی راهه یه دنیا درد و ماتم
رفیق آسمونی به کجا پر کشیدی
غم تنهایی رو تو چشمام ندیدی
با صدای غم گرفته توی تنهاییم می خونم
اگه رفتی از کنارم من به یاد تو می مونم
میدونی از تو جدایی برای من خیلی سخته
شب و روزم دیگه بی تو ساکت و تیره و سرده
تنم زخمی درده پرو بالم شکسته
غم تلخ جدایی روی قلبم نشسته
رفیق نیمه راهم به کجا پر کشیدی
غم تنهایی رو تو چشمام ندیدی 
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:27 توسط نگار و بهاره
|

۰۰۰
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم حالا عکست تنها يادگار از تو خاطراتت تنها باقي مونده از تو وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم 
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 21:18 توسط نگار و بهاره
|

* * * همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا
نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا
عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون
می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون
تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی
دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی
ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم
زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ...
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 15:34 توسط نگار و بهاره
|

اي کاش مي توانستم نشان دهم، . که تا کجا دوستت دارم.
هميشه در جستجو هستم،
اما نميتوانم راهي بيابم...
به آن آني در تو عاشقم،
که تنها خود کاشف آنم
آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد،
و تحسين مي کند.
آني که تنها وتنها از آن من است.
آني که هرگز رنگ نمي بازد،
آني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:28 توسط نگار و بهاره
|

تو مال من بودی چی شد ازم جدا شدی؟ چرا زدی زیر قولت بی وفا شدی؟ گفتی من دلتو شکوندم حالا می گم ببخشید تو به بزرگی خودت ببخش این دل عاشق دیوونت نفهمید یکی داره بین من و تو آتیش می سوزونه چشم نداره ببینه من شدم دیوونه دارم می گم من بی تو هیچم گم میشم توی دیوونگی این دفعه رو باید ببخشی تو بکن مردونگی درسته که پیش چشمات خیلی کمم چی کار کنم تو دنیا فقط دیوونگی رو بلدم نرو... نذار قلبم توی غم دوریت بسوزه نذار این بار بشم توی امتحان عشقت رفوزه ثابت می کنم توی دنیا هیچکی مثل من تو رو دوست نداره تو هم دست نزن به سینه ی این عاشق آواره قول می دم جبران کنم برگرد پیشم دوباره می میرم اگه بشنوم بگی دلم دیگه دوست نداره نگو به من گریه زاریتم فایده نداره این کارا روی من دیگه اثر نداره اشکام نداره توی چشمام می درخشه خدا کاری کن منو ببخشه... 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:21 توسط نگار و بهاره
|

انتظار نداشتم تا همیشه هم سلولی من بمونی... انتظار نداشتم چون محکوم به حبس ابد بودم؛ تو هم فکر فرار رو از سرت بیرون کنی... انتظار نداشتم شریک غم هام بشی؛ و شادی های کوچیکت رو به من تعارف کنی... انتظار نداشتم وقتی از پشت میله ها آزادی رو نگاه می کنی؛ منو هم تو رویاهات ببینی... انتظار نداشتم وقتی یواشکی کلیدها رو از جیب نگهبان برداشتی؛ منو محرم بدونی... حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی؛ کلیدها رو با خودت نبری... فقط انتظار داشتم به حرمت تموم خاطرات مشترکمون... تموم یادگاریهامون رو دیوار... تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو دیوار... تموم دوستت دارم های رو دیوار... تموم قلب های تیر خورده رو دیوار... آروم صدام می کردی و می گفتی: خداحافظ رفیق........ 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:7 توسط نگار و بهاره
|

نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید دیوار سنگه بینمون نمی شه دیوار رو ندید 
نزار بهت عادت کنم
نزار بهت عادت کنم
نزار بهت عادت کنم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:36 توسط نگار و بهاره
|
